|
عاشقم به چشمانت اون چشمان آبيت
باز که چشمات خیسه ! بوی بارون میدی...
کنج غم بق کردی ، بی خودی ترسیدی !
باز که باور کردی که دروغم، دورم...
باز تو گوشم میگی که بد م ! مغرورم !
داری با تردیدت منو می ترسونی !!!
هر نفس ،هر لحظه شعر شک می خونی ...
من زلالم ... خوبم ! شک نکن همبوسه !
همه ی تردیدت، خوابه و کابوسه...
من فقط غمگینم ... با سکوتم سر کن !
شک نکن هم خونه !!! حرفمو باور کن !...
در امتداد نارسیده ی آسمان و زمین منتظر مانده ام !...فرشته ي من کجاست؟؟؟...
|