|
اشک من...
|
| |
رسنگ قبر من بنویسید خسته بود
اهل زمین نبود نمازش شکسته بود
بر سنگ قبر من بنوسید شیشه بود
تنها از این نظر که سراپا شکسته بود
برسنگ قبرمن بنویسید پاک بود
چشمان او که دائما از اشک شسته بود
برسنگ قبر من بنویسید این درخت
عمری برای هر تبر ، تیشه دسته بود
برسنگ قبر من بنویسید کل عمر پشت
دری که باز نمی شد نشسته بود
|
|
|
[+]
نوشته شده توسط man_nabodgar در 15:0 |
|
|